نمایش مشخصات: فیروزه8008 - انجمن دانلودها

804 پیغام بازدید کنندگان

  1. آب خضر و می شبانه یکی است

    مستی و عمر جاودانه یکی است





    پلهٔ دین و کفر چون میزان

    دو نماید، ولی زبانه یکی است



    گر هزارست بلبل این باغ

    همه را نغمه و ترانه یکی است




    پیش مرغ شکسته‌پر صائب

    قفس و باغ و آشیانه یکی است


  2. آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت
    که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف
    و من از دور ببینم که پر از لبخند است :
    چشم و دنیا و دلت !
  3. جات خالی من اومدم شما نبودی رفتم
  4. سلام آبجی بزرگه بابت دیشب شرمنده نتم تموم شد مجبور شدم برم
    ببخشید که یهو زدم رفتم باشه؟؟
  5. علیک سلاااااااااااااام
  6. می بخشی ولی با اجازت من برم بخوابم خیلی خوابم میاد بازم شرمنده
    شبت بخیر
  7. سلام ببخشید از بس کار ریخته رو سرم که وقت نت اومدن رو ندارم الان هم دارم با یه چشم باز و یه چشم بسته باهات صحبت میکنم از بس که خسته م
نمایش پیغامهای بازدید کننده 101 از 110 تا 804
صفحه 11 از 81 نخستنخست ... 9 10 11 12 13 21 61 ... آخرینآخرین
صفحه 11 از 81 نخستنخست ... 9 10 11 12 13 21 61 ... آخرینآخرین

آمار


مجموع پست ها
مجموع پست ها
141
میانگین پستها در طول روز
0.06
پیغام بازدید کنندگان
مجموع پیغام ها
804
جدید ترین پیام
17-02-2015 09:50 AM
تمام سپاس ها
تمام سپاس ها
697
  • سپاس شده:
    665 بار در 517 پست
اطلاعات عمومی
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت
23-06-2015 01:41 PM
تاریخ عضویت
18-09-2012
معارفه ها
0
مشاهده فیروزه8008'وبلاگ (ها)

آخرین مطالب

داستان

توسط فیروزه8008 تاریخ 08-11-2012 در 03:23 PM

بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
بودا به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»

ادامه مطلب

دسته بندی ها
دسته بندی نشده

دوست

توسط فیروزه8008 تاریخ 21-10-2012 در 11:32 PM
آدمها همه چیز را همینجور حاضر و آماده از مغازه ها میخرند اما چون مغازه ای نیست که در آن دوست معامله کند،آدمها مانده اند بی دوست
***تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن***
پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟
گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزیست که این روزها فراموش شده
پرسید راهش چیست:
گفت: باید صبور بود ،خیلی صبور
کتاب شازده کوچولو نوشته اگزوپه ری
دسته بندی ها
شعر و ادبیات

فلسفه

توسط فیروزه8008 تاریخ 07-10-2012 در 01:19 PM
چون خدای عزوجل زمین را بیافرید بر سر آب قرار نمی گرفت،جبرئیل را بفرمود تا زمین را برجای دارد،جبرئیل بیامد چندان قوت که وی را بود بکرد نتوانست داشتن
پس
خدای عروجل ششصد هزار کوه بیافرید
جبرئیل گفت:بارخدایا از این کوه سخت تر افریده ای؟
خدا گفت: آتش را آفریده ام که آهن

ادامه مطلب

دسته بندی ها
فلسفه و عرفان

ادبیات

توسط فیروزه8008 تاریخ 25-09-2012 در 07:58 PM

هرکجا هستم
باشم
آسمان مالِ من است
پنجره
فکر
هوا
عشق
زمین
مالِ من است

دسته بندی ها
دسته بندی نشده

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0