نمایش مشخصات: فیروزه8008 - انجمن دانلودها

804 پیغام بازدید کنندگان

  1. بله دیگه منم جای شما بودم خنده میکردم خنده هم داره بعد این همه رد و بدل شدن پیام بلاخره صندوق ما پر شد و شما به آرزوت رسیدی بخند که دیگه این فرصت واست پیش نخواهد اومد و این آخرین باری بود که صندوق پیام هام رو پر دیدی
  2. از بس گفتی گفتی تا ما رو از آدمین بودن اخراج کردن هی گفتم اینقدر گیر نده آخرش این بلا سرم اومد
  3. نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند
    نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …
    مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …
    شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …
    هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت …
    و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست …
  4. خیلی خوبه.. دست پیش میگیری که پس نیوفتی...
  5. تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: امروز 01:10 PM
  6. میدونی چرانیلوفر تومرداب گل میده واسه اینکه به همه ثابت کنه توبدترین شرایط هم
    میشه خوب بود
  7. برآنچه گذشت ،
    آنچه شکست ،
    آنچه نشد ...

    حسرت نخور ؛
    زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
  8. از شیخ ِ بهایی پرسیدند : خیلے سخت می گذرد ، چـه باید کرد ؟

    شیخ گفت: خودت که می گویی ، سخت مےگذرد ، سخت کــه نمی ماند!

    پس خـــدا را شکــر کــه می گذرد و نمی ماند ...
نمایش پیغامهای بازدید کننده 21 از 30 تا 804
صفحه 3 از 81 نخستنخست 1 2 3 4 5 13 53 ... آخرینآخرین
صفحه 3 از 81 نخستنخست 1 2 3 4 5 13 53 ... آخرینآخرین

آمار


مجموع پست ها
مجموع پست ها
141
میانگین پستها در طول روز
0.06
پیغام بازدید کنندگان
مجموع پیغام ها
804
جدید ترین پیام
17-02-2015 09:50 AM
تمام سپاس ها
تمام سپاس ها
697
  • سپاس شده:
    665 بار در 517 پست
اطلاعات عمومی
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت
23-06-2015 01:41 PM
تاریخ عضویت
18-09-2012
معارفه ها
0
مشاهده فیروزه8008'وبلاگ (ها)

آخرین مطالب

داستان

توسط فیروزه8008 تاریخ 08-11-2012 در 03:23 PM

بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
بودا به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»

ادامه مطلب

دسته بندی ها
دسته بندی نشده

دوست

توسط فیروزه8008 تاریخ 21-10-2012 در 11:32 PM
آدمها همه چیز را همینجور حاضر و آماده از مغازه ها میخرند اما چون مغازه ای نیست که در آن دوست معامله کند،آدمها مانده اند بی دوست
***تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن***
پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟
گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزیست که این روزها فراموش شده
پرسید راهش چیست:
گفت: باید صبور بود ،خیلی صبور
کتاب شازده کوچولو نوشته اگزوپه ری
دسته بندی ها
شعر و ادبیات

فلسفه

توسط فیروزه8008 تاریخ 07-10-2012 در 01:19 PM
چون خدای عزوجل زمین را بیافرید بر سر آب قرار نمی گرفت،جبرئیل را بفرمود تا زمین را برجای دارد،جبرئیل بیامد چندان قوت که وی را بود بکرد نتوانست داشتن
پس
خدای عروجل ششصد هزار کوه بیافرید
جبرئیل گفت:بارخدایا از این کوه سخت تر افریده ای؟
خدا گفت: آتش را آفریده ام که آهن

ادامه مطلب

دسته بندی ها
فلسفه و عرفان

ادبیات

توسط فیروزه8008 تاریخ 25-09-2012 در 07:58 PM

هرکجا هستم
باشم
آسمان مالِ من است
پنجره
فکر
هوا
عشق
زمین
مالِ من است

دسته بندی ها
دسته بندی نشده

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0