+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    یه جای آروم
    سن
    26
    نوشته ها
    1,153
    سپاس ها
    743
    سپاس شده:
    2,387 بار در 1,092 پست
    میزان امتیاز
    0
    ehsan_2000 will become famous soon enough ehsan_2000 will become famous soon enough

    پیش فرض عجیب ترین و جالب ترین دختران جهــــان بهمراه عکس های آنها

    دختری که با دیدنش به فکر فرو میرویم!


    هیج وقت دکترها نفهمیدند که چرا جسیکا در لحظه تولد دست نداشت. خودش هم نمی‌داند اما زندگی کردنش بدون دست برای همه حاوی پیامی است...
    او از لحظه اول بدون دست پا به دنیای ما گذاشت.
    او میتواند از خودش دفاع کند در برابر نا ملایمات دنیای ما
    میتوان سخت ترین کارها را انجام داد حتی انهایی که به نظر غیر ممکن می‌آیند.
    برای پرواز کردن دست‌ها کار ساز نیست. برای پرواز بال می‌خواهی و جسیکا بالهایش در اراده‌اش است.
    شاید بتوان نامه‌های عاشقانه نوشت. شاید بتوان با دست‌هایی که وجود ندارد مردم را در آغوش گرفت و برایشان از راز های سر به مهر تقدیرهای تغییر نا پذیر سخن گفت.
    اری میتوان بدون دست هم دیگران را در آغوش گرفت. وقت ان است که باور کنیم یک معلول میتواند در مسابقه دو صد متر المپیک مدال طلا به گردن بیاویزد، وقت آن است که چشم‌ها را باز کنیم به مبارزه با دنیا برخیزیم. عکس‌های جسیکا با ما سخن میگوید که میتوان آیا ما هم میخواهیم؟ میتوانیم؟
    *****************************************
    عکس:کوچک ترین دختر دنیا


    ***************************************
    روزي که دختر 5 سال و 8 ماهه مادر شد!

    لينا مدينا كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمريكاي لاتين) به دنيا آمده بود 14 ماه ماه 1939 (در 5 سال و هشت ماهگي) در بيمارستان با عمل سزارين كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت يك پسر 2 كيلو و هفتصد گرمي كاملا سالم و طبيعي به دنيا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. اين نخستين زاييمان از اين دست است که در تاريخ بشر ثبت شده است. خانواده لينا قبلا تصور مي كردند كه در شكم او يك تومور و يا «كيست» است كه هر روز بزرگتر مي شود و او را براي درمان اين تومور به بيمارستان برده بودند كه حاملگي تشخيص داده شد و در وقت معين، وضع حمل انجام شد.
    لينا كه در سال اول دبستان بود به تحصيل ادامه داد و در 39 سالگي ازدواج كرد و پسر ديگري به دنيا آورد.
    جراردو نخستين فرزند او كه 5 سال و 8 ماه از مادر كوچكتر بود در 40 سالگي بر اثر بيماري مغز استخوان كه ارتباط با حامله شدن مادر او در خردسالگي نداشت درگذشت. انتشار اين خبر و عكسهاي مادر 5 سال و هشت ماهه در جرايد آن زمان در سراسر جهان سبب شد كه خانواده ها نسبت به روابط اطفال خردسال نيز احتياط بيشتر كنند.
    ************************************
    عکس های گلثومه عروس چهار ساله بعد از 7 سال زندگی


    در سن چهار سالگی با شوهر سی ساله عروسی کرده بعد از سالها لت و کوب و صد ها جراحت در بدن کوچکش از خانه شوهر فرار نموده فعلآ در یک یتیم خانه کابل با اندکی مهر ومحبت آشنا شده
    گلثومه دختر یازده ساله روی پارچه گلیم در بیرون در وازه خانه خسر خود افتاده. خسرش فریاد میزند که اگر او ساعت بند دستی گمشده را تا فردا پیدا نکند او را می کشد .
    خسر. خشم آلود گلثومه از بایت گم شدن ساعت بند دستی دخترش وی را مکرر با چوب لت کوب نموده . تمام بدن وی را زخمی و خون آلود میسازد . از زخم های درد ناک گلثومه خون جاری میشود بازوی راست و پای راست وی در اثر زدن می شکند . صدای فریاد دلخراش دختر کوچک به آسمان بلند میشود.
    گلثومه میداند اگر وی همان لحضه فرار نکند خسر بیرحم به گفته اش وفا خواهد کرد و او را خواهد کشت .
    وقتی من او را در وزارت امور زنان دیدم .اوفعلآ دوازده سال دارد
    معلوم نمیشود دختری در این سن و سال کوچک چنین زنده گی وحشتناک را پشت سر گذاشته باشد . او کلاه سرخ بیسبال بر سر دارد و چادر نارنجی رنگی روی آن پوشیده است . چشم های زیبای نصواری دارد از چهره زیبایش خنده مقبول را می بینی .
    وقت دست دادن دست مرا میان دو دست کوچکش گرفته و با گرمی فشرد .
    هارون دوست و تر جمان من می گوید او" صحت است اما ازسن خود بزرگتر معلوم میشود" هردو هم عقیده هستیم .
    در یتیم خانه. اول در قندهار و بعدآ در کابل یکسال را در بر گرفت تا رنج و درد یک عمرزندان . وحشت . ترس و جنایاتی که که در حق او توسط فامیل خسرش شده التیام یابد .
    دریک اطاق وزارت امور زنان وی در چوکی چوبین پشت بلند نشسته . راجع به زنده گی گذشته اش که مربوط سالهای دور معلوم میشود قصه میگوید و گاهی توقف نموده اشکهای چشمانش را با گوشه چادرش خشک میکند .
    قصه وی از قریه یی بنام ملا علم آخند در نزدیک قندهار آغاز میگردد.
    میگوید وقتی سه ساله بودم پدرم وفات نمود . یکسال بعد آن مادرم دوباره ازدواج نمود اما پدر اندرم مرا نمی خواست تا با ایشان زنده گی کنم . همان بود که مادرم مرا با وعده عروسی برای پسر بزرگ همسایه داد. او در آنوقت سی سال داشت .
    آنها مجلسی گرفتند و مرا سوار اسپی نموده به خانه خسرم فرستادند .
    به سبب خورد سالی گلثومه روابط زنا شوهری در میان نبود اما گلثومه گوچک سال در طول سال بعد دانست که عروسی کردن . مستلزم کار های است . که تقریبآ از وی کنیز سر خانه خواهد ساخت .
    در سن پنج سالگی او مجبور شد که. نه تنها غم شوهرش را بخورد . بلکه باید از پدر و مادر وی. با دوازده نفر طفل دیگر در خانه نگاهداری کند . گلثومه می گوید همه در آن خانه رحم نمی کردند اما خسرش بیرحم ترین همه بود .
    خسرم از من خواست تا همه کارهارا انجام دهم – کالا شویی و تمام کار های خانه . من تنها وقتی اجازه داشتم در خانه بخوابم . که مهمان در خانه میبود . در غیر آن روی پارچه نمد در بیرون خانه جایم بود . آنهم بدون لحاف و کمپل. در تابستان گرم بود اما زمستان ها همسایه ها برایم کمپل و لحاف می آوردند. گاهی هم کمی غذا . وقتی که نمی توانستم کار هارا در موقع انجام دهم . تمام اعضای خانه به لت و کوب من می پرداختند .
    با سیم برق تمام اعضای خانه مرا لت وکوب میکردند . خسرم برایشان گفته بود که او را در پا ها و دست ها بزنید استخوانهایش را بشکنانید اما به روی و صورتش نزنید که معلوم میشود .
    زمانی هم میشد که آزار فامیل از چوکات اذیت گذشته. مانند اشخاص سادیسمی اعضای خانه . بدن کوچک وی را روی زمین انداخته . او را مانند میز برای نان خوردن برای تکه وپارچه کردن نان با کارد و چاقو زخمی میکردند .
    گلثومه می گوید تنها یک بچه در فامیل که به سن و سال او بود بنام"عتیق الله " که وی را آزار و اذیت نمیکرد و دلش به او میسوخت .
    او گاهی برایم غذا می آورد و هم وقتی خشویم او را می فرستاد که چوب بیاورد . تا مرا لت و کوب کند . او مبرفت و وقتی می آمد. میگفت چوب پیدا نکرده است . وقتی دیگران به لت و کوب من می پرداختند. او مانع می شد و میگفت گلثومه خواهر من است. اینکار گناه دارد . من حالا گاهی راجع به او فکر میکنم و می گویم کاش او اینجا با من میبود. می توانستم او را برادر خود بدانم .
    گلثومه می گوید یکشب وقتی همسایه ها. برایش نان و کمپل آورده بودند . خسرش مطلع شد . بعد از آنکه لت و کوب شدید خورد. وی را برای دوماه دریک اطاق تاریک. در بیرون حویلی بندی نمود.
    تمام روز را زندانی می بودم. شب ها برای تشناب رفتن رهایم میکردند. و بعدآ برایم کمی غذا میدادند. تنها یک مرتبه در بیست و چهارساعت . غذا همیشه نان خشک با آب بود. گاهی کمی لوبیا با نان برایم میدادند . در هر روزی که در خانه روی حویلی بندی بودم. آرزو میکردم که پدرم زنده میبود و با مادرم می آمدند و مرا نجات میدادند. اما بیادم می آمد که پدرم مرده . و مادرم شوهر دیگر دارد. که مرا نمی خواهد و نمی آید .
    اما گلثومه قدرت و نیروی مبارزه داشت. کهحتی وحشتو جنایت خسرش هم نتوانست آنرا بشکند .
    وقتی در خانه روی حویلی زندانی بودم خسرم می آمد و میگفت " تو چرا نمی میری من هروز کوشش میکنم تا نان کمتر برایت بدهم که بمیری اما تو هنوز زنده هستی "
    وقتی برای آخرین مرتبه وی را. از زندان روی حویلی رها کردند. خسرش دست های کوچکش رادر پشتش بست و چاینک . پر از آب جوش را. بر سرو پشتش ریخت . خیلی درد ناک بود. او میگوید و چشم های اشک پرش را با دستمال روی سری اش. پاک میکند .میگوید . من چیغ میزدم و از درد ناله ام بلند میشد .
    پنج روز بعد خسرش. دوباره به لت و کوب شدید وی پرداخت . چراکه ساعت بند دستی دخترش مفقود شده بود .
    او فکر کرد که من ساعت را دزدیده ام. با چوب به لت و کوب من آغاز کرد. او دست و پایم را در حال زدن شکستاند و می گفت اگر تا فردا ساعت پیدا نشود من تو را میکشم .
    آنشب گلثومه فرار نموده در کوچه در زیر یک ریگشا. پنهان شده . به خواب میرود. فردا وقتی ریکشا والا می خواهد ریکشا را چالان کند متوجه گلثومه میشود . گلثومه با بدن خون آلود و دست و پای شکسته قصه را به ریکشا والا می گوید . همان روز ریکشا والا به پولیس رفته و پولیس گلثومه را به شفاخانه برده بستری میسازد .
    گلثومه میگوید داکتری که وی را معالجه کرد شخص خوبی بود . بسیار جگر خون شده بود . می گفت کاش می توانستم ترا به چهارراهی قریه میبردم . بدنت را به تمام مردم نشان میدادم تا ببینند و دیگر کسی. چنین بیرحمی را در حق یک طفل نکند .
    تنها در شفاخانه یک ماه وقت گرفت تا صحت و زخم های بدنی گلثومه بهتر شد. اما زخم های روانی این طفل شاید سالها تا وقت مرگ با وی باشد .
    من خیلی خوشحال بودم . که در شفاخانه تخت خواب و غذا داشتم . اما فکر میکردم وقتی خوب شدم مرا دوباره به فامیلم خواهند داد .
    وقتی پولیس برای تحقیق خسر رفت او مریضی سایه گرفتگی را بهانه قرار داده گفت که وی از زینه افتاده اما همسایه ها شهادت دادند. که گلثومه هروز مورد لت و کوب قرار میگرفت .
    پولیس شوهر و خسرش را زندانی کرد . و گفت شما تا زمانی در زندان خواهید ماند که گلثومه شما را ببخشد .
    همه با شنیدن قصه زنده گی من به گریه می افتند . گلثومه میگوید .
    گلثومه در قندهار به یتیم خانه سپرده شد. اما وی تنها دختر در آنجا بود. تا اینکه قصه به وزارت امور زنان رسید . و او به یتیم خانه کابل تبدیل شد. جایکه او هنوز در انجا بسر میبرد .
    گلثومه کلاه بیسبال خود را از سر بر می دارد . سرش به اندازه چند سانتی متر کل شده. و حاصل آب جوش انداختن های خسرش میباشد . صد ها لکه و زخم در پشت این طفل بیچاره است که یادگار شرم و خجالت فامیل خسر میباشد. شاید سالها در بدن کوچک این دختر به یادگار بماند .
    حالا بهتر هستم در یتیم خانه دوستان زیاد دارم . اما هنوز هم شبها می ترسم که فامیلم بیایند و مرا با خود ببرند
    وی میگوید شبها وقتی می خوابم لرزه خنک بر اندامم ایجاد میشود. هنوز هم فکر میکنم در بیرون در زمستان و شب های سرد خوابیده ام .
    او میگوید یقین دارد دختر های دیگری در قندهار و بقیه جا ها در افغانستان هستند. که زنده گی مانند وی دارند . او میگوید موضوعات حقوق انسانی را درس می خواند. تا روزی رفته به آن دختر ها کمک کند .
    وقتی برای گرفتن عکس به بیرون قدم زده می رویم. از او می پرسم با گذشته یی که توداری . آیا مشکل است که به انسانهای دیگر اعتماد کنی ؟ وی خیلی زود جواب میدهد نی نی …
    من به کسی اعتماد نداشتم تا مرا کمک کند جز از خدا. اما دیدم مردم خوب دیگر زیاد هستند .. مانند همسایه ها .ریکشا دریور پولیس و داکتر وغیره من همیشه برای شان دعا میکنم .
    راسآ به کمره ام نگاه میکند. مثل اینکه هیچ حادثه یی برایش اتفاق نیفتاده و می گوید همه آدمها خوب هستند جز کسانی که برای من بدی کردند
    آب جوش موهای گلثومه را برده است
    بدن جراحت برداشته گلثومه طفل افغان
    ترجمه: عبدالتواب وهاب
    ترجمه از متن انگلیسی

  2. 2 کاربر از پست مفید ehsan_2000 سپاس کرده اند .


  3. #2

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    یه جای آروم
    سن
    26
    نوشته ها
    1,153
    سپاس ها
    743
    سپاس شده:
    2,387 بار در 1,092 پست
    میزان امتیاز
    0
    ehsan_2000 will become famous soon enough ehsan_2000 will become famous soon enough

    پیش فرض

    دختر 11 ساله بلغاري در دومين روز عروسي مادر شد


    دختر 11 ساله بلغاري يکي از جوانترين مادران اين دوره است که در دومين روزي که از مراسم عروسي شان ميگذشت براي به دنيا آوردن فرزندش راهي بيمارستان شد . شوهر اين دختر که پسري 19 ساله است گفته که با او در زمين بازي آشنا شده است و دختر به او گفته که 15 ساله هست و به همين دليل پسر نيز با وي دوست شده و بيرون رفتن هاي آنها آغاز شد.
    آنها پس از يک هفته از دوستيشان رابطه نامشروع برقرار کرده و وقتي که متوجه شدند او باردار است پسر را مجبور به ازدواج با وي ميکنند،پسر حتي در معرض 6 سال زندان براي داشتن رابطه جنسي با دختر کم سن بود.
    اين مادر جوان گفته است که علاقه اي به حضور در مدرسه ندارد ، چرا که "در حال حاضر مادرم"، و : 'من قصد ندارم با هيچ اسباب بازي خودم را سرگرم کنم چون من حال حاضر يک اسباب بازي جديد دارم
    ********************************
    دختری که توسط شیاطین تسخیر شد



    آنه لیز میشل، متولد سال 1952 و فوت شده در 1976. دختری که بسیار از افراد پذیرفتند که او توسط شیاطین تسخیر شده است!
    در سال 1968 زمانی که او 17سال سن داشت و در دبیرستان مشغول به تحصیل بود، اولین تجربه و تشنج خود را تجربه کرد. پس از آن در 1969 او مورد اولین حمله صرع قرار گرفت. سپس او تحت نظر یک متخصص مغز و اعصاب قرار گرفت و این پزشک تشخیص داد که او بیماری صرع همراه با تشنج رنج می‌برد.
    به زودی مشکلات آنه لیز آغاز شد بطوریکه او اعلام می‌کرد اشیا و اجسام اطرافش حرکت می‌کنند، او حتی اعلام کرد که صداهایی را می‌شنود که به او می‌گفت: تو نفرین شده هستی!!
    در سال 1973 اعلام شد که او از افسردگی رنج می‌برد.
    در سال 1975 عده‌ای اطمینان پیدا کردند که روح او تسخیر شده است، به همین جهت والدین او از ادامه درمان پزشکی صرف نظر کردند و از راه جن گیری برای درمان بهره بردند.
    علائم آنه لیز مانند افرادی بود که از اسکیزوفرنی رنج می‌برند اما آنها به درمان پاسخ مثبت می‌دهند اما درمورد او قضیه فرق می‌کرد.
    اولین بار یک زن مسن تشخیص داد که آنه لیز توسط شیاطین تسخیر شده است، او متوجه شد که آنه لیز از تصویر عیسی(ع) دوری می‌کند و از نوشیدن آب مقدس طفره می‌رود. او همچنین اعلام کرده که بوی بدی مانند بوی جهنم از بدن آنه لیز استشمام می‌کند.
    یک جنگیر به ملاقات او می‌آید و متوجه می‌شود که موضوع حقیقت دارد و او تسخیر شده است به همین جهت برای مراسم جن گیری از اسقف اجازه درخواست میکند و پس از چندبار اجازه به وی داده می‌شود.
    جلسات جن گیری چندین بار صورت گرفت اما دو کشیشی که برای اینکار آمده بودند، نتوانستند این کار را انجام بدهند.
    او کارهای عجیب بسیار انجام می‌داد. او به خوردن مگس و عنکبوت عادت کرده بود و حتی ادرار خودش. او کارهای عجیب دیگر نیز انجام می‌داد برای مثال یک بار او به حالت سینه خیز به زیر یک میز رفت و به مدت دو روز مانند سگ واق واق می‌کرد. او اغلب ساعت‌جیغ می‌کشید و این کارها برای او امری عادی شده بود.
    هنگامی که بدن او تسخیر شد به شدت ضعیف شد و نمی‌توانست غذا بخورد. این تصویر مربوط مراسم جن گیری از وی می‌باشد که به مدت 10ماه ادامه داشت اما نتیجه‌ای در بر نداشت و او روز به روز ضعیف و ضعیف‌تر شد.
    در سال 1978 تقریبا بعد از گذشت 2سال از مرگ وی، والدین او تصمیم گرفتند که نبش قبر بکنند و تابوت را تغییر دهند. بعدها مشخص شد که علت این امر پیغامی بود که از یک راهبه دریافت کرده بودند، مبنی بر اینکه او احساس میکند که جسد آنه لیز سالم مانده است. پس از نبش قبر مشخص شد که جسد او فاسد شده است. هیچگاه اجازه پخش تصاویر جسد وی صادر نشد.
    آنه لیز قبل از مرگ و لحظات پایانی عمرش صحبت کرد و از کشیش خواست تا برایش طلب آمرزش کند. او درمورد گناهان جوانان و کشیشان کلیساهای مدرن مطالبی را عنوان کرد.
    آنه لیز و سه خواهرش مانند پدرش انسان‌های معتقدی بودند و مذهب کاتولیک داشتند.
    درمورد مرگ آنه لیز چهار نفر محکوم شدند. پدر و مادر او و همچنین دو کشیشی که برای مراسم جن گیری تلاش می‌کردند. گویا آنها به 6ماه حبس محکوم شدند چرا که در نگهداری از یک بیمار کوتاهی کرده بودند.
    اما نکته آخر و جالبی که مادر او عنوان کرد:
    من میدانم که ما کار درستی انجام دادیم چرا که من اثر عیسی مسیح را در کف دستان دخترم دیدم. او مُرد تا بسیاری از مردم باز هم بخدا ایمان بیاورند و فراموش نکنند که نباید گناه انجام بدهند.
    می‌گویند در کف دستان آنه لیز مانند کف دستان عیسی مسیح سوراخ شده بود. هنگامیکه عیسی مسیح را به صلیب می‌کشیدند، در کف دستان او سوراخ‌هایی ایجاد کردند.
    گویا پس از اتفاقاتی که برای آنه لیز پیش آمد، افراد بسیاری بازهم به خدا ایمان آوردند
    *********************************
    بیماری خنده دار یک دختر بچه

    ایسکانیوز: یک دختر چینی که پس از ابتلا به تب شدید ، بیماری «خنده» گرفته پزشکان این کشور را با معمای پیچیده ای روبه رو کرده است.
    دختر چشم بادامی به نام «شی» وقتی هشت ماهه بود تب شدیدی کرد و در بیمارستان بستری شد.
    تب این دختر کوچولو با تلاش پزشکان پایین آمد اما پس از آن لبخندی بر لبانش نقش بست که با گذشت 12 سال برای یک لحظه هم محو نشده است.
    پدر و مادر «شی» که احساس می کردند لبخند دخترشان طبیعی نیست بارها او را پیش پزشک بردند اما هیچ جواب قانع کننده ای نگرفتند.پزشکان معتقدند بیماری «خنده» ناشی از آسیب تب بر بافت های مغز کودک است.
    گزارش ایسکانیوز می افزاید،پدر ومادر این دختر که خیلی ناراحتند آرزو دارند به جای لبخند فرزندشان گریه اش را ببینند تا احساس خوشبختی به خانواده شان برگردد.
    ********************************
    دختری که 17 سالگی خوابید 23 سالگی بیدار شد


    دختر 23 ساله‌اي به نام «امي پيكارد» كه بر اثر مصرف قرص خواب‌آور «زولپيدم» از سن 17 سالگي در حالت اغما فرو رفته بود، پس از شش سال به هوش آمد.
    به گزارش ايسنا، دارويي كه به طور تصادفي توانست اين دختر را از حالت اغما خارج كند، دارويي بود كه 13 سال پيش براي برطرف كردن تشنج‌هاي مرد ديگري كه او نيز در اغما رفته بود، استفاده ‌شده بود.
    زماني كه «امي» در دچار حالت اغما شد، 17 سال داشت. مغز او در اثر مصرف هرويين آسيب‌هاي جدي ديده بود.
    او اكنون به هوش است و اشيا را به خوبي تشخيص مي‌دهد و مي‌تواند ابراز احساسات كند.
    پزشكان معتقدند كه اين دختر مي‌تواند درس عبرتي براي معتادان به مواد مخدر باشد.
    تلما، مادر «امي» در اين باره مي‌گويد:«امي عوض شده و اين معجزه است. فقط زماني كه قرص مصرف مي‌كرد، مي‌توانستم احساس آرامش را در او و نور هميشگي را در چشم‌هايش ببينم. باورنكردني است.
    حالا كه نگاهش مي‌كنم، مي‌بينم كه «امي» من دوباره برگشته و دارد تلاش مي‌كند تا براي هميشه رها شود.»
    *************************************
    دختري 17 ساله که 7 تا بچه داره...




    **************************************
    دختر 19 ساله اي كه حيوان خانگي نامزدش شد

    چاپ تصوير «تاشا مالتبي» در روزنامه‌ها در ابتدا يادآور خاطره تلخ «ليندي اينگلند»، يكي از سربازان زن آمريكايي را در اشغال عراق توسط اين كشور تداعي كرد. انتشار تصوير اين زن 21 ساله آمريكايي در حال كشيدن يكي از زندانيان عراقي زندان ابوغريب با طناب بازتاب خبري گسترده داشت و جهان را لرزاند. اما تصوير تاشا، دختر 19 ساله بريتانيايي كه با رضايت كامل زندگي حيواني را بر زندگي انساني ترجيح داده است با تصوير آن زنداني عراقي، تفاوت بسيار دارد. تاشا، دانشجوي رشته فناوري موسيقي معتقد است حيوان خانگي نامزدش، «دني گريوز» است، هرگز بدون قلاده و نامزدش از منزل خارج نمي‌شود، همواره به سبك بربرها لباس مي‌پوشد و هيچگاه آشپزي يا نظافت منزلشان را نيز انجام نمي‌دهد. براساس معاينات روان‌شناسان، تاشا از هيچگونه بيماري رواني رنج نمي‌برد و در كمال صحت روحي و رواني به اين انتخاب رسيده است. اما اين موضوع باعث نمي‌شود كه هم‌وطنانش به تنفر وي از خوي انساني احترام بگذارند و او را در جمع خود بپذيرند
    اين شيوه زندگي از يك سو موجبات رضايت اين زوج جوان و از سوي ديگر مشكلاتي را براي آنها فراهم كرده است. به‌طوري كه يك راننده اتوبوس حاضر نشده او را با قلاده‌اي بر گردن كه نامزدش زنجير آن را به دست گرفته بوده است، سوار كند.
    تاشا در اعتراض به اين رفتار تحقيرآميز راننده مذكور به روزنامه ديلي ميل گفت: «او من و نامزدم را از اتوبوس بيرون انداخت و گفت به افراد عجيب و غريب و سگ‌هايي مانند ما اجازه سوارشدن نمي‌دهد».
    سخنگوي سازمان اتوبوسراني لندن در واكنش به اعتراض تاشا كه راننده مذكور را متهم به انجام رفتار تبعيض‌آميز كرده است، اظهار داشت: «راننده اتوبوس به علت نگراني در مورد سلامتي و امنيت آنها، مانع از سوار شدنشان شده است. اگر او در حالي كه به قلاده و زنجير متصل است سوار اتوبوس شود ممكن است در صورت بروز اتفاقي غيرمترقبه، با خطر جدي مواجه شود. ما با كمال ميل از سوارشدن آنها به اتوبوس‌ها استقبال مي‌كنيم، اما مشروط بر اينكه وي ديگر با قلاده از اين وسيله نقليه استفاده نكند.» با اين حال تاشا ادعا مي‌كند كه به‌رغم نامتعارف بودن شيوه زندگي‌اش اما اين اين شيوه به كسي آسيب نمي‌رساند.
    او در دفاع از خود عنوان كرد:«من حيوان خانگي دني هستم، اين تنها آرزويي است كه هميشه داشته‌‌ام. من همواره حيوان‌خو بوده‌ام. نمي‌دونم از چه زماني به اين خوي تمايل پيدا كرده‌ام اما چند سال پيش با خواندن مجله‌اي دريافتم كه افرادي وجود دارند كه به‌ اين شيوه زندگي مي‌كنند و از آن زمان به‌طور كامل به اين مساله ايمان آوردم. اساسا مانند يك حيواني انسان‌نما رفتار مي‌كنم، واقعا زندگي راحت و بدون دردسري دارم و «حيوان بودن» بيشتر از هر مساله ديگر باعث نشاطم مي‌شود. اگر به حرف دني گوش كنم او با من بازي مي‌كند و مرا مورد تشويق قرار مي‌دهد. من هيچ كاري جز غذا خوردن و نظافت شخصي انجام نمي‌دهم و بيشتر از قبل مي‌خورم و مي‌خوابم و مورد توجه و علاقه قرار مي‌گيرم. درست مانند يك حيوان خانگي. من هرگز آشپزي يا نظافت نمي‌كنم و بدون دني نيز جايي نمي‌روم. شايد اين شيوه زندگي عجيب به نظر برسد، اما هر دوي ما از اين طرز زندگي راضي هستيم. اين فرهنگ و انتخاب من است و معتقدم اين شيوه به كسي صدمه وارد نمي‌كند".
    دني 25 ساله نيز گفت:«تاشا خيلي شبيه يك حيوان رفتار مي‌كند و مانند يك حيوان خانگي مهربان است. همه كارها، از غذا دادن به وي تا تميز كردن منزلمان را من انجام مي‌دهم. زيرا نمي‌توان از گربه يا سگ خانگي انتظار شست‌و‌شو يا تميز كردن محيط خانه را داشت. ما به يكديگر بسيار علاقه‌منديم و قلاده نيز «علامت اعتماد به يكديگر و تفاهم» است».
    به‌رغم اينكه مادر تاشا انتخاب دخترش را بدترين كابوس يك مادر توصيف كرده، اما معتقد است تاشا به اندازه كافي بزرگ شده است كه راهش را انتخاب كند و در آن مسير پيش برود
    اختصاصی پرشین وی

    گردآوری : [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


  4. 3 کاربر از پست مفید ehsan_2000 سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0