+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif
    موقوف
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    سرزمین تاریکی
    سن
    21
    نوشته ها
    400
    سپاس ها
    151
    سپاس شده:
    314 بار در 153 پست
    میزان امتیاز
    0
    sard is on a distinguished road

    پیش فرض تاریخچه ی فمنیسم (دختران بخوانند)

    انقلاب فرانسه با طرح مسألة جایگاه حقوقی نیمه بشریت که به طور نامستقیم در اعلامیة حقوق بشر و شهروند گنجیده بود ، دوران فمنیسم را گشود .
    زنان در قالب تأسیس انجمن های گوناگون در خلال انقلاب خواهان به دست آوردن حقوق خود شدند .
    المپ دو گوژ ، زنی مبارز بود که در سال 1793 اعدام شد . پس از انقلاب کبیر ، زنان وابسته به ایدة آزادی ، خاطره اش را با سرسختی زنده نگه داشتند . او «اعلامیه حقوق زن و شهروند زن» را در سال 1791 برای ملکه فرستاد .
    افرادی دیگر نیز بیانیه هایی در «دفاع از حقوق بشر» و «همه گستری حقوق» انتشار دادند.
    در سال 1791 ، ماده هفتم از سرفصل نخستین حقوق مدنی روزنه ای به سوی آزادی خصوصی زنان گشود : «قانون ازدواج را فقط به عنوان قراردادی مدنی به رسمیت می شناسد.»
    همچنین تصویب نامه 8 آوریل 1791 هرگونه نابرابری ارث بران را برچید همچنین میان 20 تا 25 سپتامبر 1792 ، هم زمان با اعلام جمهوری اول و سقوط نظام پادشاهی ، مقررات رهایی بخش» تدارک دیده شد بدین گونه طلاق با رضایت همسران که نوآوری واقعی انقلابی ای به شمار می رفت به زنان امکان داد تا برابری مدنی را به دست آورند اما این قانون حق طلاق در سال 1816 لغو شد و تا سال 1975 تصویب نشد . زنان با شرکت در جبهه ها و بسیج شدن علیه دشمنان خواستار حقوق شهروندی خود شدند .
    گروهی از زنان جمهوری خواه انقلابی با تشکیل باشگاه های مختلف به جنگیدن در راه جمهوری و رسیدن به حقوق خویش می پرداختند . در آوریل 1793 ، پی یر ماری اگوستن گیومار ، نماینده مجلس ، جزوه ای منتشر کرد و در آن بخشی از ایده های کندورسه دربارة برابری سیاسی دو جنس را ، به معنای گنجیده در دموکراسی ، از سر گرفت .
    اما با وجود تلاش های زیاد حق شهروندی به عنوان فردی که بتواند فعالیت سیاسی داشته باشد و در امور حکومت ، مصلحت و منافع دولت بحث و تصمیم گیری کند به زنان داده شد .
    1848-1800 : برای توجیه عدم داشتن حق شهروندی بحث طبیعت و فیزیک زنان مطرح شد . از آنجا که زنان از پیش برای باروری و فرزند آوری در نظر گرفته شده اند پس پرداختن به کار ذهنی و فکری نظم طبیعی امور و پدیده ها ، آدمیان و جامعه را آشفته می سازد . بدین ترتیب با انتشار قانون مدنی در سال 1804 ، از انقلاب تا برپایی امپراطوری ، به طور غیر مستقیم را با تغییر مسیری مبتنی بر فرودستی مدنی آنان ، از نظام حقوق عمومی کنار گذاشتند .
    جنبش پیروان سن سیمون ، نخستین جنبشی بود که روی سخنش با زنان بود . از سال 1829 ، «مسأله زنان» در کانون آموزة سن سیمونی جای گرفت و زنان بسیاری به این جنبش نزدیک پرداختند . عده ای از زنان نیز مبلغ این «مذهب نوین» اجتماعی شدند . آنان روزنامه ای به نام «زن آزاد» منتشر ساختند . اما کم کم پیروان سن سیمونی به اخلاق ستیزی و برهم زدن نظم خانواده متهم شدند .
    در سال های دهة 30 سدة نوزده این زنان بودند که بی چون و چرا راه رهایی را گشودند و آزادی بیانی را که در اختیارشان قرار گرفت ، غنیمت شمردند .
    در طول پادشاهی ژوییه باز هم می توان نشانه هایی از پایداری زنان یافت . گرچه بیشتر زنان به سیستم نمایندگی جاری کردن نهادند اما تنی چند از آنان از پذیرش ضوابط و قانون های اغلب نانوشته سرباز زدند .
    در سال 1848 و همزمان با انقلاب فوریه و جمهوری دوم ، زنان میان دو وضعیت قرار داشتند ، از سویی به سبب دانش آموختگی از شرایط اجتماعی آغازین خود دور شده بودند و از سویی دیگر به به توده احساس نزدیکی می کردند .
    پس از آنکه استقلال مالی به یاری قانون کار به دست آمد باید «لغو و پیدایش همة ماده های حقوق مدنی را که به آزادی شخصی آسیب می رسانند» به چنگ آورد .
    با وجود این تلاش ها زنان از حق رأی در انتخاب 23 آوریل 1848 محروم ماندند .
    در انتخابات مجلس قانون گذاری سال 1849 ، ژن دوروآن (نامزد نمایندگی) این موضوع را مطرح کرد که برابری دو جنس شرط پیشرفت واقعی است یعنی آنچه شارل فوریه در سال 1808 اعلام داشته بود ، فریبکاری است که خود را طرفدار سوسیالیسم و جمهوری بدانیم و آزادی زنان را در آن نگنجانیم . اما تلاش های او به نتیجه رسید چرا که او را به همراه دیگر زنان مبارز و روزنامه نگار و ادیب به زندان افکندند .
    1851 : شورش توئی ناپلئون بناپارت .
    1860-1918 : برخی آزادی های امپراتوری دوم ، چهره های نوینی در دنبالة اپوزیسیون نوزای لیبرال و جمهوری خواه پدیدار شد . ژولی دوبی یه نخستین زنی بود که در 37 سالگی (17 اوت 1861) دیپلم گرفت و کتاب «زن تهیدست در سدة نوزدهم» را به چاپ رساند . آندره لئو نیز زنی جمهوری خواه بود که ایده های رهایی بخشی خود را از راه رمان پراکند . او با نگارش رساله ای به نام «کمونیسم و مالکیت» به دفاع از ایده آزادی فردی برخاست که از دید او از فعالیت اجتماعی ، جدایی ناپذیر می نمود . در 1868 با همراهی 20 زن دیگر مانیفیستی در دفاع از برابر دو جنس نگاشت . به نظرعده ای این مانیفیست در واقع نخستین گروه فمنیستی را پدید آورد .
    ماریا دورم به استناد کتاب «برابری در پویش» که فیلسوفی آزاداندیش بود از پایه گذاران فمنیست اصلاح طلب است . او در واقع عصر نوینی را نسبت به سنت انقلابی گشود .



    نخستین کنگره بین المللی حقوق زنان که در سال 1878 برگزار شد ، تلاش های خود را بر بهبود وضع و امور روزانة زنان متمرکز کرد . حق کار تا گسترش آموزش حرفه ای ، دسترسی به همة شغل ها و پیشه ها ، برابر دستمزدها قرار دادند اما از حقوق سیاسی آنان سخنی به میان نیامد که باعث اعتراضاتی شد .
    قرن نوزدهم را باید پدیداری ایده رهایی زنان و قرن 20 را پدیداری ایده برابری حقوق زن و مرد دانست .
    در سال 1880 همزمان با جمهوری سوم ، جنبش فمنیستی به معنای اولیه واژه ، شکل گرفت .
    در این سال مدرسه های عمومی درهای خود را به روی دختران گشودند و اجازه تأسیس دبیرستان دخترانه داده شد . در سال 1881 رهبری نخستین تظاهرات خیابانی فمنیست ها به دست اوبرتین اُکلر صورت گرفت که مصادف با سالگرد فتح زندان باستیل بود . در سال 1884 قانون برقراری مجدد طلاق تصویب شد . رفته رفته میان فمنیسم ، امر زنانه و انسان دوستی همانندی فراگیری پدیدار شد .
    در 30 ژوئن 1889 در پی فشار فمنیست ها قانونی تصویب شد که به زنان اجازه وکالت می داد . در سال 1879 زنان حق گواهی دادن درباره سندهای شخصی و اسناد رسمی و در سال 1905 زنان شوهردار حق اقامة دعوا به رغم ممنوعیت شوهر و بی اجازه او را گرفتند .
    قانون سال 1907 حق دستمزد را به زنان واگذار کرد .
    پشتیبانی های مردانه و سازمان های بزرگ متحد کنندة زنان در دستیابی زنان به این حقوق مؤثر بودند .
    البته فمنیست ها در درون خود درگیری هایی یافتند . فمنیست های لیبرال و رادیکال و سوسیال .
    آمریکا نیز گذشته از ساختارهای ویژه اصلی اش ، تفاوت چندانی از نظر مبارزه برای حقوق زنان ، با فرانسه نداشت اما تفاوت هایی در پهنة ستیزش های نژادی داشت مانند نبردهای گوناگون برای جنبش حقوقی مدنی اقلیت ها که همین امر خاستگاه شکاف میان فمنیست بود که بنیادی تر از شکاف های میان فمنیست های فرانسوی بود .
    در هر حال پس از جنگ در سال 1917 (1914 جنگ جهانی اول) نخستین آموزشگاه بازرسان زن کارخانه ها در فرانسه گشوده شد و آموزگاران و دبیران زن برابری دستمزدها و حقوق با همکاران مرد خود را در سال 1919 به دست آوردند .
    اما دستیابی به برابری سیاسی هدف کانونی فمنیست های پس از جنگ بود . در سال 1917 در روسیه 1918 در انگلیس و 1919 در آلمان و 1920 در آمریکا حق رأی به زنان داده شد . کشورهای نروژ 1913 ، دانمارک 1915 ، سوئد 1918 و بلژیک 1920 به ترتیب نابرابری در حقوق مدنی را برچیدند .
    وجود بحران های اقتصادی و کشته شدن افراد بسیاری در جنگ به زنان امکان حضوری کمرنگ تر در خارج از خانه را می داد چرا که آنان می بایست در ابتدا به عنوان مادر به تولید مثل بپردازند .
    همچنین تنشی شدید میان فمنیست ها و مکتب سورئال که به جسم زن برای باز نمود رویاهای مردانه می پرداخت درگرفت و سیمون دوبوآردر ککتاب خود جنس دوم آن را به روشنی نشان داد .
    سرانجام پس از شورش های فراوان و برای سومین بار در 30 ژوییه 1936 مجلس با 488 رأی موافق و یک رآی مخالف حق رأی زنان را تصویب کرد . گرچه ترکیه و اسپانیا در سال 1931 به زنان حق رأی دادند و با فرمان سال 1944 برابری سیاسی به رسمیت شناخته شد «زنان در شرایط یکسان با مردان ، از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار می شوند» . در سال 1945 ، 35 زن (23 تن کمونیست ، 9 تن جمهوری خواه مردمی و 3 تن سوسیالیست) به نمایندگی مجلس شورا برگزیده شدند . در سال 1946 ، ژژبیدو ، آندره ویه نو را به وزارت مشاور در امور جوانان و ورزش گماشت و در سال 1947 در کابینة روبر شومان ، ژرمین پوانسوشاپویی به وزارت بهداشت همگانی و رشد جمعیت رسید .
    واقعیت این است که همه قانون های پس از جنگ بر سیاست تشویق زاد و ولد متمرکز بود و بیشتر بر مادرانگی تأکید شد . از سال 1941 روز مادر «روز برگزاری مراسم ملی اعلام شد که نشان اهمیت آن بود . تخصیص کمک هزینه های زایمان و کمک هزینه های فرزند به رشد ناگهانی زاد و ولد انجامیید . از آن پس کم کم ، جنبش های فمنیستی مدافع هویت زنانه ، دیگر چندان مورد توجه سیاستمداران قرار نمی گرفتند و جای آنان و جنبش های زنانی که به سازمان های سیاسی بستگی داشتند و خود را ارث بران جنبش مقاومت معرفی می کردند ، گرفتند . این سازمان های توده ای آشکارا با فمنیسم پیش از جنگ دشمنی می کردند گزینش مادرستایانة خود را به روشنی نشان می دادند جنگ سرد نیز تبلیغات به سود مادرانگی را تبلیغ می کرد .



    سیمون دوبوآر را باید چاشنی انفجاری آغاز دگرگونی های رخ داده در سال های دهه 60 شمرد . کتاب او (جنس دوم) در سال 1949 در روند جنبشی نوشته و منتشر شد که در آن سوژة انسانی و آزادی تلاش می کردند از میان ضرورت رهایی جمعی که حزب های مارکسیستی سفارش می کردند ، راهی برای خود بگشایند . اگزیستانسیالیسم آرام آرام در میان جوانان گسترش می یافت و آنان در پی رهایی از جبر باوری های اجتماعی و طبیعت گرا بودند و این نکته که وجود بر ماهیت مقدم است . روبوآر بیان داشت که «آدمی زن زاده نمی شود بلکه به زن تبدیل می شود» .
    انتشار این کتاب در وضعیت ویژه آن دوره که جنگ سرد ، جنگ دیپلماتیک و جنگ استعماری همزمان رو به رشد بود و در شرایط بسیار سنت مدار با حملات شدید آغاز شد که در سال 1956 به تحریم کتاب انجامید . اما جنبش برای آزادشدگی فردی بازگشت ناپذیر نمی بود .
    کاربرد پیشگیری از آبستنی به رغم خاموشی حزب های سیاسی گسترش یافت . 13 ژوییه 1965 ، کانونی تصویب شد که زن شوهردار را از بسیاری از قیدها رهانید گرچه هنوز رئیس خانواده مرد بود اما نمی توانست با اشتغال همسرش مخالفت کند . زن شوهردار از امکان ادارة دارایی هایش برخوردار شد و اشتراک اموال فقط به آنچه در دورة زناشویی به دست آورده بود ، محدود شد . واپسین دهه های سده بیستم از نظر پذیرش ایدة برابری دو جنس تعیین کننده بود . فمنیسم از سوی نهادهای اجتماعی پذیرفته شد و موضوع پژوهش های دانشگاهی قرار گرفت . در دهه 70 ، ممنوعیت های گوناگون مربوط به تن زنان برداشته شد . رفتارهای جنسی آزاد شد و احساس گناهکاری از سقط جنین برداشته شد . قانون سقط جنین در سال 1974 به دست خانم سیمون ویل ، وزیر بهداشت فرانسه در دوره حکومت ژاک شیراک به تصویب رسید . در سال 1975 ، طلاق با رضایت طرفین تصویب شد . در این سال ها ورود زنان به حرفه ها و مشاغل گوناگون و گناهکار ناشمردن مادران شاغل نشانه های نمادین تحول ذهنیت ها به شمار می رفت .
    فمنیسم کم کم وارد دانشگاه ها شد و در همه رشته های علوم اجتماعی و انسانی ، پژوهش های تئوریک ، ثبات شناخت و دانش جا افتاده را برهم زد . زنان به ساختن نظام های اندیشگی دست یازید و به «سوژه مردانه» و «ابژه زنانه» تازیدند . این امر از دید معرفت شناسی تسلط مردانه را به لرزه درآورد .
    در سال 1981 وزارت خانه حقوق زنان ایجاد شد و در سال 1991 اولین بار یک زن به نام ادین کرسون نخست وزیر فرانسه شد .
    جنبش سهمیه بندی نیز بی گمان چشمگیرترین پیشروی در زمینه قانون گذاری سیاسی بود که با تصویب قانون سهمیه بندی (ژانویه 1999 – ژانویه 2000) تحقق پذیرفت که به موجب آن مجلس های برگزیده در سطح استان ها و سطح ملی از شمار برابر زن و مرد تشکیل می شوند .
    در اینجا میتوانیم به طور خلاصه بیان کنیم که جنبش فمنیسم دارای 3 موج جریان ساز بوده است:
    موج اول:

    موج اول در سال 1830 شروع شد. مرى ولستون کرافت با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن (1792) تأثیر اصلى را بر این موج گذاشت. پس از وى، جان استوارت میل با همکارى همسر اولش، هرى تیلور، کتاب انقیاد زنان (1869) را نوشت که تأثیر مهم بعدى را بر این موج گذاشت. نگارش این کتاب در حالى صورت گرفت که زنان در دوره ویکتوریا، در اوج سرکوب به سر مى‏بردند.مى‏توان گفت: اساسا اندیشه حقوق لیبرال سنتى، زمینه اصلى بروز این موج به شمار مى‏رود؛ دیدگاهى که برخاسته از اندیشه جان لاک بود. گسترش حقوق مدنى و سیاسى، به ویژه اعطاى حق رأى به زنان، خواسته و هدف اصلى این موج بود. البته در کنار هدف اصلى، اهداف فرعى نیز وجود داشتند. از جمله این اهداف مى‏توان به دست‏یابى زنان به کار، آموزش، بهبود موقعیت زنان متأهّل در قوانین، حق برابر با مردان براى طلاق و متارکه قانونى و مسائل پیرامون ویژگى‏هاى جنسى اشاره کرد.

    در دهه 1920 زنان به هدف اصلى خود ـ یعنى حق رأى ـ دست یافتند. با دست‏یابى به این هدف، دوران وقفه فعالیت فمنیست‏ها آغاز شد و بجز فعالیت براى صلح‏خواهى، فعالیت دیگرى نداشتند.البته رسیدن به حق رأى، تنها دلیل توقف فعالیت فمنیست‏ها نبود، بلکه اساسا شرایط حاکم بر آن دوران ایجاب مى‏نمود که فمنیست‏ها فعالیت جدّى نداشته باشند. پیدایش جنبش‏هاى اقتدارگرا، از جمله «فاشیسم» و «نازیسم» و مهم‏تر از آن، وقوع دو جنگ خانمانسوز جهانى اول و دوم، مهم‏ترین عواملى بودند که فمینست‏ها را در آن دوران مهار کردند و آنان را از فعالیت جدّى بازداشتند.





  2. #2

    http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gifhttp://up.vbiran.ir/images/qndtfn66fcrrq7cw6yh.gif
    موقوف
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    سرزمین تاریکی
    سن
    21
    نوشته ها
    400
    سپاس ها
    151
    سپاس شده:
    314 بار در 153 پست
    میزان امتیاز
    0
    sard is on a distinguished road

    پیش فرض

    موج دوم:

    موج دوم فمنیسم از دهه 1960 آغاز مى‏شود. سیمون دوبووار با نوشتن کتاب جنس دوم (1949) و بتى فریدن با نگارش کتاب زن فریب خورده، (1963) تأثیر اصلى را در برانگیختن این موج داشتند. از دیگر متفکران مهم در این موج، مى‏توان به کیت میلت، نویسنده سیاست جنسى (1970) و جرماین گرییر، نویسنده خواجه زن (1970) اشاره کرد. موج اول تا حدّى توانست وضعیت زنان را در رابطه با برخى از مسائل بهبود بخشد. گسترش آموزش و پرورش، شایستگى زنان براى ورود به مشاغل متعدد، قانونى شدن سقط جنین، پرداخت دست‏مزد برابر به زنان، برخوردارى از حقوق مدنى برابر و گسترش امکانات تجدید موالید از جمله نتایج مهم تلاش‏ها در موج اول بودند. موفقیت در این زمینه‏ها موجب شد برخى از فمنیست‏ها به دنبال برداشتن گام‏هاى بعدى باشند.

    هدف اصلى فمنیست‏ها در موج دوم «نجات زن» بود. آنان معتقد بودند: دست‏یابى به حقوق سیاسى و قانونى برابر با مردان مسأله زنان را کاملاً حل نکرده است. بنابراین، صرف رهایى زنان از نابرابرى‏ها کافى نبوده است، بلکه باید زنان را از دست مردان نجات داد. اما نجات زنان هم تنها از راه اصلاحات تدریجى امکان‏پذیر نیست، بلکه به یک فرایند ریشه‏اى و انقلابى نیاز است؛ چرا که اساسا از نظر فمنیست‏ها نظریه‏هاى موجود عمیقا جنسگرا و غیر قابل اصلاح هستند.

    نقد دانش مردانه، نقد ساختارهاى اعتقادى ریشه‏دار مانند «مردسالارى» و «قرارداد اجتماعى»، ردّ کلیت ازدواج، تأکید بر تجرّد و حرفه اقتصادى از جمله دیدگاه‏هاى مهم فمنیست‏ها در این موج به شمار مى‏روند. فمنیست‏ها در این دوران، آن‏قدر به سمت افراط رفتند که حتى بر ظاهرى مردانه در پوشش و آرایش نیز تأکید داشتند. موهاى کوتاه، کفش بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش، قیافه ظاهرى یک فمنیست زن در دهه 1970 بود.


    موج سوم:

    موج سوم فمنیسم از اوایل دهه 1990 آغاز مى‏شود. فمنیسم، که در دهه‏هاى 1960 و 1970 در اوج خود به سر مى‏برد، در اواخر قرن بیستم با مشکلات زیادى مواجه شد و در نتیجه، در سرازیرى انحطاط افتاد. شکاف‏ها و دسته‏بندى‏هاى آشکارى در درون جنبش زنان به وجود آمدند. دولت‏هاى تاچر و ریگان در دهه 1980، آشکارا با این نهضت ستیز کرده، خواستار اعاده از دست رفته «ارزش‏هاى خانوادگى» شدند. فمنیست‏ها، که به بسیارى از اهداف اصلى‏شان دست یافته بودند، آن‏قدر به سمت افراط پیش رفتند که حتى نهضت مردان در حال شکل‏گیرى بود. این مسائل باعث شدند فمنیسم در اوایل دهه 1990 یک فرایند اعتدال را تجربه کند. جناح مبارز و انقلابى آن کنار گذاشته شد و به ستایش و اهمیت به دنیا آوردن فرزند و نقش مادرى پرداخته‏اند.

    اندیشه‏هاى برخى از پسانوگراها همچون میشل فوکو و ژاک دریدا در برانگیختن این موج، تأثیر بسزایى داشتند. علاوه بر این، خانم جین بتکه الشتین با نوشتن کتاب مرد عمومى، زن خصوصى (1981)، تلاش کرد دیدگاه‏هاى افراطى در موج دوم را تعدیل کند. بر خلاف موج دوم، فمنیست‏ها در این موج، بر ظاهر زنانه و رفتار ظریف تأکید مى‏ورزیدند. آنان معتقد به احیاى مادرى بودند و از خانواده فرزند محور و همچنین زندگى خصوصى دفاع مى‏کردند.

    گرایش‏هاى فمنیستى:

    گرایش لیبرالى
    «برابرى» و «رفع تبعیض جنسى» مهم‏ترین محور مطالعات فمنیسم لیبرال بوده است. لیبرال‏ها، به مقتضاى فردگرایى معتقدند که تمایزى میان زن و مرد وجود نداشته و جنسیت زنان هیچ‏گونه ارتباطى با برخوردارى یا عدم برخوردارى از حقوق مدنى ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و از این‏رو، استحقاق برخوردارى از تمام حقوق انسانى را دارا هستند.

    مرى ولستونکرافت، جان استوارت میل و هرى تیلور از جمله مهم‏ترین متفکران این گرایش محسوب مى‏شوند. ولستونکرافت در نخستین متن مهم فمنیسم، حقانیت حقوق زنان، مى‏نویسد: «زنان حق بهره‏مندى از همان حقوق و امتیازات مردان را دارند. اگر زنان به تحصیلات دست یابند و به نوبه خود، مخلوقاتى صاحب عقل به شمار آیند، موضوع "تفاوت جنسیتى" اهمیت خود را در حیات سیاسى و اجتماعى از دست خواهد داد.»

    جان استوارت میل معتقد است: «جامعه باید بر طبق اصل "عقل" سازمان‏دهى شود. جنسیت زنانه ناشى از تولد، بایستى یک امر نامربوط به شمار آید و لذا، زنان باید حق بهره‏مندى از حقوق و آزادى‏هایى را داشته باشند که مردان از آن بهره‏مند مى‏باشند، به ویژه حق رأى براى زنان.»

    براین اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مرد ذاتى نبوده، بلکه نتیجه اجتماعى شدن و زندگى جمعى است. به نظر این دسته از فمنیست‏ها، تقریبا از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتى رفتار مى‏شود، به گونه‏اى که زنان از پرورش تمامى استعدادشان به عنوان انسان باز داشته مى‏شوند. این در حالى است که مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان‏هایى کامل محسوب مى‏شوند. تفاوت‏هاى میان مردان و زنان ناشى از روش‏ها، انتظارات و قوانین تبعیض‏آمیز اجتماعى است که بر اساس آن، پسران و دختران تربیت مى‏شوند.

    رفع تبعیض جنسى مرحله‏اى بالاتر از رفع تفاوت جنسى است. به نظر فمنیست‏هاى لیبرال، براى بهبود مسائل زنان، تنها برابرى رسمى کافى نیست، بلکه باید قوانینى براى ممنوع کردن تبعیض‏علیه‏زنان وضع شوند که‏براساس آن‏ها، حقوقى‏براى‏زنان در محل‏کار ـ از قبیل مرخصى‏ودستمزددوران‏زایما ن ـ وضع شوند.

    به نظر این دسته از فمنیست‏ها اصلاحات تنها راه رسیدن به آن حقوق هستند. گرچه هدف اولیه و اصلى فمنیست‏هاى لیبرال اعطاى حقوق کامل شهروندى دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازى دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسى تحقق مى‏یابد.

    از این طریق است که حقوق قانونى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى زنان به طور کامل تأمین شده، آنان در همه زمینه‏ها در جایگاهى مساوى با مردان قرار خواهند گرفت. با انجام برخى اصلاحات، نهاد خانواده تداوم یافته و مردان در آن نقش مساوى و در برابر ایفاى وظایف خانگى بر عهده خواهند داشت، علاوه بر آن، زندگى زنان به هیچ وجه با موانع مصنوعى، همچون پرورش کودکان، مختل نخواهد شد.



    گرایش مارکسیستى
    محور عمده مطالعات فمنیسم مارکسیستى در زمینه «برابرى» و «حذف سرمایه‏دارى» است. به نظر این دسته از فمنیست‏ها، سرمایه‏دارى مشکل عمده نابرابرى میان زنان و مردان است. سرمایه‏دارى اساسا باعث دو ستم بر زنان شده است: اول آن‏که زنان را از کارمزدى باز داشته و سپس نقش آنان را در حوزه خانگى تعیین کرده است. به عبارت دیگر، کار بى‏مزد زنان در مراقبت از نیروى کار و پرورش نسل بعدى کارگران، به سرمایه‏دارى سود مى‏رساند و براى بقاى آن ضرورت دارد

    اگرچه مارکس به عنوان نظریه‏پرداز و پدر مارکسیسم در ارتباط با زنان همچون یهود، بحثى ارائه نداده است، اما همکار دیرینش، انگلس، با نوشتن کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصى و دولت (1884)، مباحث مهمى در زمینه زنان و فمنیسم مطرح نمود. انگلس با حمله بر نهاد خانواده و ازدواج، معتقد بود: «خانواده هسته‏اى» به دلیل ضرورت‏هاى نظام سرمایه‏دارى تشکیل شده است، مردان به دلیل آن‏که مى‏خواستند دارایى خود را به وارثان مشروعشان بسپارند با ازدواج، زنان را محدود کردند تا بفهمند وارثان حقیقى‏شان چه کسانى هستند. وى همچنین معتقد بود: رهایى زنان زمانى رخ خواهد داد که زنان بتوانند به طور گسترده در امر تولید شرکت کرده، وظایف خانگى خود را به حداقل برسانند. به عبارت دیگر، استقلال اقتصادى زنان یکى از عوامل مهم براى رهایى زنان به شمار مى‏رود.

    میشل بارت با نوشتن کتاب ستم امروز بر زنان (1980) یکى از کامل‏ترین توضیحات فمنیسم مارکسیستى را ارائه داده است. وى معتقد است: استثمار زنان تنها ناشى از تفاوت‏هاى زیستى میان مردان و زنان و یا ضرورت‏هاى نظام سرمایه‏دارى نبوده، بلکه ناشى از عقاید مسلّط نیز بوده است. به نظر وى، بر اساس این عقاید زنان فروتر از مردان بوده و وظیفه زنان همسرى، مادرى و یا مانند این‏ها هستند

    به نظر بارت، رمز ستم‏دیدگى زنان، نظام «خانواده یا خانوار» است. بر اساس اعتقاد حاکم بر نظام خانواده، خانواده هسته‏اى به‏طور طبیعى شکل گرفته است. این نوع نظام، جهان‏شمول بوده و تقسیم کار در آن نیز براساس طبیعیت صورت پذیرفته است؛ تقسیم کارى که مرد را تأمین‏کننده امکانات اقتصادى و زن را تیماردار و تأمین‏کننده کار بى‏مزد خانگى مى‏داند.

    خانم الکساندرا کولنتاى به عنوان اولین زن سفیر در جهان، یکى دیگر از مارکسیست‏هاى فمنیست است. وى معتقد است: مشکل عمده نابرابرى، بقا و ادامه مالکیت خصوصى است. وى حسادت و احساس مالکیت جنسى را به عنوان آخرین نشانه‏هاى ذهنیت مالکیت خصوصى دانسته است که باید از سوى دولت ممنوع گردد.بر این اساس، ایشان به الغاى روابط تک‏همسرى معتقد بوده، آن را براى سلامتى انسان بهتر مى‏داند. همچنین اعتقاد دارد: رابطه جنسى را نباید جدّى گرفت؛ چرا که رابطه جنسى همانند تشنگى است که تنها باید ارضا شود.

    بنابراین، در گرایش مارکسیستى، پیدایش مالکیت خصوصى، روابط و مناسبات اجتماعى غلط، نهاد خانواده، نظام پدرسالارى و باز داشتن زنان از تولید عمومى از جمله عوامل مهم نابرابرى میان زنان و مردان در جامعه محسوب مى‏شوند. بر این اساس، فمنیست‏هاى مدافع این نوع گرایش‏خواهان طلاق آسان، الغاى روابط تک‏همسرى، استقلال اقتصادى زنان، جدّى نگرفتن روابط جنسى و از همه مهم‏تر، حذف مالکیت خصوصى هستند.

    از نظر سیاسى، این دسته از فمنیست‏ها راه‏حل را در انقلاب کمونیستى (پرولتاریا) مى‏بینند. اینان معتقدند: همان‏گونه که نجات کارگران و طبقه «پرولتاریا» از سرمایه‏دارى با انقلاب کمونیستى تحقق خواهد پذیرفت، رفع نابرابرى میان زنان و مردان نیز با انقلاب کمونیستى امکان‏پذیر خواهد شد؛ چرا که اساسا تنها با حذف سرمایه‏دارى است که تمام مشکلات از جمله مشکل زنان نیز حل خواهند شد.


    گرایش رادیکالى
    نجات زنان و حذف مردسالارى محور اصلى مطالعات و مطالبات این دسته از فمنیست‏ها هستند. این گرایش در مطالعات فمنیستى آن‏قدر حایز اهمیت است که حتى برخى از محققان معتقدند: جنبش اصلى فمنیسم در واقع همین گرایش رادیکالى است. بر اساس این نگرش، به دلیل آن‏که هیچ حوزه‏اى از جامعه از تبیین مردانه برکنار نیست، نابرابرى‏هاى جنسیتى ناشى از نظام مستقل مردسالارى است.

    هرچند سیمون دوبووار، ایوانیگز و جرماین گرییر از جمله متفکران اولیه این گرایش به شمار مى‏آیند، اما در اثر فعالیت سیاسى افرادى همچون کیت میلت با نوشتن کتاب سیاست جنسیتى (1970) و شولامیت فایرستون با نوشتن کتاب دیالکتیک جنسیت (1972) گرایش رادیکالى به یک نظریه نظام‏مند درباره ظلم جنسیتى مبدّل گردید فایرستون در کتاب دیالکتیک جنسیت (1974) معتقد است: فرودستى زنان نه تنها در زمینه‏هاى آشکارى مانند قانون و اشتغال تحقق دارد، بلکه در روابط شخصى نیز وجود دارد. زنان نه تنها از مردان متمایزند، بلکه زیردست آنانند. اساسا مرد دشمن اصلى زن است. بنابراین وظیفه نظرى، فهمیدن نظام جنس و جنسیت و وظیفه سیاسى پایان دادن به آن است. به نظر فایرستون، تفاوت میان مردان و زنان مبنایى زیستى دارد. زنان به دلیل ویژگى‏هاى تناسلى‏شان و به این دلیل که ناگزیرند از نوزاد ناتوان انسان مراقبت کنند، از لحاظ جسمى ضعیف‏تر از مردان هستند. این امر روابط اجتماعى را ایجاب کرده است که بر اساس آن، زنان براى تأمین امنیت جسمانى خویش ناچارند به وابستگى به مردان تن دهند. اما چون پیشرفت‏هاى فناورانه، باردارى را به نحو دیگرى نیز میسر ساخته است، بنابراین، مبناى زیستى عملاً خاصیت خویش را از دست داده و فرو دستى زنان و در مقابل، سلطه مردان دیگر ضرورتى ندارد. این پیشرفت‏ها زنان را از اجبار به بچه‏دار شدن رها کرده، در نتیجه مردان و زنان مى‏توانند در کار بچه آوردن و بچه‏دارىسهیم شوند.

    البته فمنیست‏هاى افراطى جدید این نظر را رد کرده، معتقدند: فرودستى زنان مبناى زیستى ندارد، بلکه ناشى از زیست‏شناسى مردانه است. مردان به طور طبیعى خشن هستند و از خشونتشان براى تسلّط یافتن بر زنان استفاده مى‏کنند. مرى دیلى در کتاب پزشکى زنان (1978)، چند نمونه از شیوه‏هایى که مردان به وسیله آن‏ها زنان را آسیب رسانده‏اند و براى تسلط داشتن بر آنان خشونت را به کار برده‏اند، ذکر مى‏کند: خودسوزى زن هندو ـ رسمى که طبق آن، زن هندو خود را در آتش جنازه در حال سوختن شوهرش قربانى مى‏کند ـ بستن پاى زنان چینى، ختنه زنان افریقایى، شکار ساحره‏هاى اروپایى و پزشکى زنان امریکایى از این قبیل هستند.

    در هر صورت، فمنیست‏هاى افراطى معتقدند: امروزه فمنیسم به دنبال تساوى حقوق زنان و مردان نیست، بلکه به دنبال یک نظریه مهم است که منشأ اصلى کلیه پلیدى‏ها را در برترى طلبى جنس مرد خلاصه مى‏کند. اساسا برترى طلبى مردان از «گناهان اولیه» محسوب مى‏شود. این دسته از فمنیست‏ها نظریه بزرگ خود را «چشم‏انداز جنسیت» خوانده‏اند. در قاموس این‏ها «جنسیت» حرف رمز است همچنان‏که بهره‏کشى طبقاتى، نژادپرستى و نظایر آن از اشکال بى عدالتى در جامعه محسوب مى‏شوند، «ظلم جنسیتى» بنیادى‏ترین و اساسى‏ترین شکل بى‏عدالتى در جامعه است. به نظر این دسته از فمنیست‏ها، اساسا اگر جامعه به عنوان «جامعه مردسالار» درک شود، روشنگر نقش محورى ظلم جنسیتى خواهد بود. مردان در همه حوزه‏هاى زندگى به طور نظام‏مند زنان را زیر سلطه خود در آورده‏اند و از این سلطه بهره‏مند مى‏شوند. بنابراین، رابطه میان دو جنس زن و مرد رابطه‏اى سیاسى است. مردان فرهنگ، دانش و توان ذهنى زنان را تماما انکار مى‏کنند، به گونه‏اى که حتى علم مردانه براى مشروعیت بخشیدن به اعتقاداتى به کار برده مى‏شود که زنان را فروتر ازمردان و نقش آنان را نقش کارگران خانگى تعریف مى‏کنند

    این دسته از فمنیست‏ها «انقلاب سیاسى» را تنها راه‏حل نجات زنان مى‏دانند. تا زمانى که ذهن زنان از تصور مردسالارانه زدوده نشود و ارزش‏هاى سنّتى مردانه از طریق فعالیت‏هاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى تضعیف نگردند و شیوه تولید دانش مردانه دگرگون نشود، مشکل زنان حل نخواهد شد. زنان باید براساس زنانگى واقعى، هویّت جدیدى براى خودشان به وجود آورند؛ چرا که با ارزش‏ترین خصوصیات، مربوط به خصوصیات خاص زنان است. زنان باید جدا از مردان زندگى کنند؛ چون حتى در نزدیک‏ترین روابط، زنان زیر سلطه مردان قرار مى‏گیرند برخى از آن‏ها آن‏قدر افراط ورزیدند که معتقد به کشتار جمعى مردان هستند.

    به هر حال، به نظر این دسته از فمنیست‏ها استقلال کامل از مردسالارى، دگرگونى نظام خانواده، بى اهمیتى تک‏همسرى، تحدید موالید رایگان، سقط جنین آزاد، و جانب‏دارى از همجنس‏گرایى زنانه برخى از خواسته‏هایى هستند که باید در تلاش سیاسى به آن‏ها دست یافت



    گرایش سوسیالیستى
    حذف نظام «سرمایه‏دارى» و «مردسالارى» محور مطالعه فمنیست‏ها در این نگرش هستند. فمنیست‏هاى سوسیال معتقدند: براى فهم مشکلات زنان و رهایى از آن‏ها باید هر دو نظام سرمایه‏دارى و مردسالارى را به طور همزمان مورد مطالعه‏وارزیابى قرارداد، که از این‏نظر این‏یک‏نگرشى «دوگانه‏گرا» است.

    مردسالارى در جوامع سرمایه‏دارى داراى شکل خاصى است. اگرچه مردسالارى فرایندى فراتاریخى است و مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت مى‏کردند، اما زمانى که جوامع به سمت سرمایه‏دارى پیش رفتند، مردسالارى در چنین جوامعى داراى شکل خاصى شده است. سیلویا والبى (1988)، یکى از متفکران برجسته این نگرش، معتقد است: تمایز میان حوزه عمومى و خصوصى هم به نفع سرمایه‏داران است و هم مردان. سرمایه‏دارى موجب گردید مردان به پیشرفت‏هایى نایل شوند؛ برخى از آنان به عرصه‏هاى سیاسى از جمله مجلس دست یافتند، در حالى که هیچ زنى به این عرصه‏ها راه پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومى توانستند به مبانى قدرت جدید بسیارى دست یابند که زنان را به آن‏ها راهى نبود. این مسائل موجب شد که آنان به طور گسترده بر اعتقادات خانگى مسلط شوند. بنابراین، فرودستى زنان در جامعه سرمایه‏دارى تنها حاصل منطق سرمایه‏دارى یا مردسالارى نیست، بلکه نتیجه تغییرى در منابع قدرت مردانه در پى گسترش سرمایه‏دارى است. هنگامى که اقتصاد خانگى محدود گردید و تولید سرمایه‏دارى جایگزین آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانى قدرت جدید قرار گرفتند. بنابراین، از زمان پیدایش سرمایه‏دارى، شکل مردسالارى نیز تغییر پیدا کرده است؛ مردسالارى خصوصى به مردسالارى عمومى تبدیل شده است. در مردسالارى خصوصى، تنها زنان را در خانه نگاه مى‏داشتند، در حالى که در مردسالارى عمومى مردان در تمام حوزه‏ها بر زنان مسلط هستند)

    در این گرایش، رهایى زنان با «انقلاب اجتماعى» صورت خواهد پذیرفت؛ چرا که اساسا جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت همگى ستم‏دیدگى زنان را پدید آورده‏اند و فقدان آزادى زنان، حاصل اوضاعى است که در آن، زنان در حوزه‏هاى عمومى و خصوصى به سلطه مردان در مى‏آیند. بنابراین، رهایى زنان تنها زمانى فراخواهد رسید که تقسیم جنسى کار در تمام حوزه‏ها از بین برود. به بیان دیگر، روابط اجتماعى که مردم را به صورت کارگران و سرمایه‏داران و نیز زنان و مردان در مى‏آورند، باید از طریق انقلاب اجتماعى برچیده شوند. روابطى که ریشه در خود ساختار اجتماعى و اقتصادى دارد و از این‏رو، هیچ چیز کم‏تر از ایجاد تحوّل عمیق یا «انقلاب اجتماعى» قادر نیست یک چشم‏انداز نجات حقیقى را به زنان عرضه کند.

    بر این اساس، سوسیالیست‏هاى متأخّر توسعه تحدید موالید رایگان، سقط جنین، مراقبت‏هاى درمانى و بهداشتى براى زنان، مراکز مراقبت از کودکان، رسمى شدن کار در خانه از سوى دولت و سهیم شدن مردان در پرورش کودکان را خواستار شدند.



    گرایش پسانوگرا
    این گرایش نیز «حذف مردسالارى» را محور عمده مطالعات خویش قرار داده است. پسانوگراها به دلیل آن‏که با ارائه هرگونه تفسیر واحد و جهان‏شمول از جهان مخالفت مى‏کنند، در باب مسائل زنان نیز معتقدند: همه نگرش‏هاى فمنیستى چون در جهت ارائه تفسیرى واحد و جهان‏شمول از زنان برآمدند، دچار مشکل هستند. به نظر این دسته از فمنیست‏ها، اساسا ارائه تفسیرى واحد و کلى در باب واقعیت، حقیقت، معرفت اخلاق و سیاست، در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، در حالى که در مقابل این‏گونه تفسیرها، چندگانگى و کثرت امرى مطلوب و ضرورى به نظر مى‏رسد.

    میشل فوکو و ژاک دریدا، دو پسانوگراى برجسته، تلاش کردند تفسیرهایى از فمنیسم ارائه دهند. در حالى که دریدا در مباحث اندیشه‏اى به «ساخت‏شکنى» توجه داشت، فوکو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگى‏اش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دریدا، با توجه به دو قطبى بودن کاربردهاى زبان، مانند زمین و آسمان، ماده و روح، زن و مرد، باید این‏ها را از برداشت‏هاى ما بعدالطبیعه‏اى رها ساخته، بنیادهاى ساخته شده آن را مورد سؤال قرار داد، و به تعبیرى دیگر، آن‏ها باید «ساخت‏شکنى» شوند. مردسالارى علت است، اما این «زبان» است که مردسالارى را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده. فوکو به کل مسأله جنسیت از جمله جایگاه و نقش زنان و ارتباط آن‏ها با تولید و توزیع قدرت، که عمدتا مردسالارانه یا پدرسالارانه هستند، نگریست.

    به نظر این دسته از فمنیست‏ها، خصلتى به نام «مؤنث» و «مذکر» وجود ندارد. اساسا روابطى که بر زنان تحمیل مى‏شوند و برخوردهایى که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد مى‏کنند، ناشى از ساخت‏هایى اجتماعى هستند که موجب بردگى زن در طول تاریخ شده و باید ساخت‏شکنى شوند. اما در عین حال، آن‏ها تأکید مى‏کنند که این مسأله هیچ ارتباطى با ازدواج و نقش مادرى ندارد.

    بر این اساس، با توجه به نگرش فمنیست‏هاى پسانوگرا، شاهد تحوّل در گرایش فمنیستى هستیم. در دهه 1990 علاقه فکرى در نهضت فمنیستى از موضوعات سیاسى و اقتصادى به سمت موضوعات فرهنگى، روان‏شناختى و زبان‏شناختى سوق پیدا کرده است. نظریه‏پردازى درباره این موضوع در نوشته‏هاى فمنیستى فرانسوى یا ساختارگرایى و نظریه «فروپاشى» شکوفا شده است.

    اولین سخنرانی فمنیستی در تاریخ:

    «پوران‌دخت»، پادشاه ایرانی دوره ساسانی 1400 سال پیش اولین سخن «فمنیستی» ایرانی را بیان کرد. «پادشاه چه زن باشد چه مرد باید سرزمینش را نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار کند.
    پوران‌دخت در نامه‌ای که به سپاهیانش نوشته بود جمله فمنیستی خود را بیان کرد و خود را در لیست اولین پیروان تساوی حقوق زن و مرد قرار داد.
    پس از کشتن خسروپرویز به دست پسرش شیرویه در سال 628 م، شیرویه بیش از شش ماه حکومت نکرد و دختر بزرگ خسروپرویز پوران‌دخت به سلطنت نشست.
    «محمد باقر وثوقی»، استاد تاریخ باستان دانشگاه تهران درباره پوران‌دخت می‌گوید: «بر خلاف دوره حکومت هخامنشیان که جنسیت اهمیت زیادی نداشت، دوره حکومت ساسانیان دوره تفوق و برتری مرد بر زن بود. در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاه‌های تخت جمشید، بیشتر زن بودند. عده‌ای از زنان دو برابر مردان حقوق می‌گرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید آفریدند. حتی زنان در این دوره جیره زایمان می‌گرفتند. دوره ساسانی کاملا متفاوت از دوره هخامنشیان بود. در امپراطوری ساسانی، زن شخصیت حقوقی نداشت و فرد محسوب نمی‌شد. زن از هر نظر تحت سرپرستی «کتک ختای» یا کدخدای خانواده بود. در چنین شرایطی پوران‌دخت در تیسفون تاج بر سر گذاشت و بدون توجه به جنسیت خود، قدرت را بار دیگر به خاندان از هم پاشیده ساسانی بازگرداند.»
    وثوقی، درباره شرایط آن دوران گفت: «البته هنگامی که شیرویه و پسرش اردشیر مردند، مردان و سران ساسانی در مدائن، از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرویز را به سلطنت نشاندند. شرایط آن زمان نشان می‌دهد که حتی کودکی برای پادشاهی باقی نمانده بود زیرا خاندان‌های حکومتگر به جان هم افتاده و کشت و کشتار بزرگی راه انداخته بودند.»
    فردوسی هم در اشعار خود گفته است:
    یکی دختری بود پوران بنام چون زن شاه شد کارها گشت خام
    پوران‌دخت با تمام آشفتگی‌ها و طرز فکرهایی که درباره زنان در آن زمان رواج داشت تصمیم گرفت تا اوضاع کشور را سر و سامان دهد. نخست یک سال مالیات را بر مردم بخشید. با هراکلیوس، قیصر رم معاهده صلحی امضا کرد.
    برگرداندن صلیب مقدس حضرت عیسی به اورشلیم یکی دیگر از اقدامات مهم او بود. به افتخار بازگرداندن این صلیب در بیت‌المقدس جشن باشکوهی گرفته شد. حتی فردوسی که با به سلطنت نشستن زنان مخالف است مجبور شد در اشعارش به اقدامات او اشاره کند.
    کسی را که درویش باشد، ز گنج توانگر کنم، تا نماند به رنج
    ز کشور کنم دور بدخواه را بر آیین شاهان کنم راه را
    پوران‌دخت به معنای دختری با چهره گلگون، نخستین زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید. دوران سلطنت او مصادف بود با اواخر خلافت ابوبکر و اوایل خلافت عمر.
    در کتب او زنی عاقل، عادل و نیکو سیرت آورده‌اند که چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد. وی زمانی که سپاهی برای جنگ با اعراب فرستاد در مداین بیمار شد و در همانجا درگذشت.
    در دوران آشفتگی دربار ساسانی او تنها حاکمی بود که به مرگ طبیعی درگذشت. زمان حکومت او یک سال و چهار ماه بود. بسیاری معتقدند که اگر پوران‌دخت زمان دیگری به حکومت می‌رسید کفایت و لیاقت بیشتری از خود نشان می‌داد.

    منابع:
    *کتاب تاریخ فمنیسم/نویسنده : میشل ریوسارسه / مترجم : عبدالوهاب احمدی / انتشارات روشنگران و مطالعات زنان




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0